خودم

خرید بک لینک
دورووووود فراوون بعد مدت هاااااا..........خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم.. اما الان دلم خواست اینو بنویسم.. دوباره عاشق شدم.. به فاصله ی کمی از عشقم به پدرش قرار داره.. یه کسی هست که مثل خودم دوستش دارم.. درسسسست مثل خودم.. دلم می خواد خیلی بهتر از من زندگی کنه و بههههترینا سر راهش قرار بگیره و تو همه چیز از من جلووووتر و بهتر باشه.. طول عمر و تندرستی و ثروت و موفقیت و حال خوشش رو از خدا خواااهش می کنم.. عمیق ترین دعاهام و بیشترین تلاشم بعد این برای دختر عزیزم خواهد بود..ممنونم از مهران عزیزم برای صبوریش و همراهیش.. دوستت دارم بابایی مهربون دخترم خودم...

ما را در سایت خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 14:04

غزل جون.. دختر نازنین و دوست داشتنی من.. برات خوشحالم که پدرت اونقددددر دوست داره که تو خواب هم به یادته.. دیروز برام گل خریده بود و من یه بار وسط حرفامون گفتم این گلا خیلی قشنگن اما احتمالا یکی دو روز دیگه گلبرگاش می ریزه و ممکنه غزلی از رو زمین برشون داره و بخوردشون.. آخه شما تازگیا چیزای ریز رو با انگشتان کوچولوت با دقت زیااااد از زمین بر می داری و باهاشون بازی می کنی.. خلاصه اون حرفا تموم شد و امشب یهو پدرت وقتی خواست ازین شونه به اون شونه بشه تو عالم خواب و بیداری گفت مژگان جان.. اون گلا رو چیکار کنم؟ بردارم ازونجا؟ گفتم چرا؟ گفت برا غزل می گم.. چیکارشون کنم؟ من که متوجه شده بودم خوابه و فکرش درگیره گفتم خودم حواسمو جمع می کنم عزیزم.. مراقبم. اون گلا خیلی خوبه..باباجونت همیشه همینقدر مهربونه.. و همیشه مراقبته دختر خوشبخت و نازم.. قربون هردوتون بشم من عزیزای دلم خودم...

ما را در سایت خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 14:04

صفحه بندی